هندوانه ی شادی...

انار آبادی...

سیب سرخ شادابی...

با یه سبد گل آبی...

تو شب یلدایی...

تقدیم به شما دوستای وبلاگی

یلدا مبارک!

(شب یلدای من آغاز شد...

بی تو یلدا زجرآورترین شب یلداست...

بی من یلدایت مبارک!!)

(مخاطب خاص داره!)

 

حالا بریم پست جدید!!

پست از خیلی وقت پیش آماده بود بنابه مشکلاتی که توآپلود عکسا بود

پست تو ثبت موقت بود!

 

روزهای بارونی رو خیلی دوست دارم، 

معلوم نمیشه منتظر تاکسی هستی یا آواره خیابونها،

 بخار توی هوا مالِ سرماست یا دود سیگار،

 روی گونه ات اشکه یا دونه های بارون

 

 دمــــش گــــرم ...

بـــاران را مــیگـــویـــــم

بـــه شـــانـــه ام زد وگـــفــــت : خــســتــه شــــدی امــــروز را تــــو

اســـتـــراحـــت کــــن...

مــن بـــه جــــایـــت مـی بـــارم.....

 

بضی وقتا دلت میخواد تنهایی زیر بارون قدم بزنی...

اما بارون نمیاد !

آسمون توام ؟؟؟

 

 بــــــــاران بــــاشد...

 تــــــــــــو بـــــــاشــــی...

 یـــــک خیــــــابان بــــــی انتهـــــا باشــــــد

 بـــــــه دنیــــــا می گویــــــم:

 خداحـــــــافظ...!!

 

 من با تو زیر باران نرفته ام اما...

 باران که می بارد دلم برایت تنگ تر می شود

 راه می افتم،بدون چتر،من بغض میکنم آسمان گریه...!!

 

بارون میبارید...!!

دختر بچه ای دستشو به طرف آسمون بلند کردو گفت:

خداجون گریه نکن! آدما درست میشن...!!

 

هــی اومـدم بنویــسم پاییـز ،

بنویــسم بــارون ،

بنویــسم تــو ،

دیــدم پاییــز هـست ،

بـاران هـست ،

نـوشتن نــمیخواد که،

فقط تــو نیستــی ،

پس می نویــسم : تــو ...!!

 

 

 دوست دارم يك شبه هفتاد سال پير  شوم

 در كنار خياباني بيايستم

 تو مرا بی آنكه  بشناسی از ازدحام تلخ خيابان

 عبور دهی  هفتاد سال پير شدن  يك شبه

 به حس گرمی دست های  تو

 هنگامی كه  عبور می دهی  بی آنكه  بشناسی ...

 می ارزد...!!

 سکوت که می کنم می گویی خداحافظ...

 لطفا دیگرسکوت هایم  را تفسیر نکن.

 اگر می توانستی انها را معنی کنی که

 کارمان به خداحافظی نمی کشید.

 همیشه سکوت خوب نیست.

 گاهی خرد می شوی زیر بار حرف های نگفته.

 غافل از اینکه به تو تهمت  بی جنبگی

 میزنند.

روزگاری خواهد رسید ....

همچنان که در آغوش دیگری خفته ای ،

به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی

دلت هوایم را خواهد کرد

به یاد خواهی آورد باهم بودن هایمان را

به یاد خواهی آورد خنده هایم را

به یاد خواهی آورد اشک هایم را

به یاد خواهی آورد حرف هایم را

مطمئنم در آن لحظه در دلت می گویی:

دلتنگت شده ام!!

 

 من شکستن نمیدانم ،

 ولی هر کس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود

 دلم را، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را..

 دلم را با نگاه سردش...

 و کمرم را با رفتنش...!!

 

 به سلامتی اونی که آرزو بود

 نفس بود

 آرامش بود

 رویا بود

ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خاطره شد...!

 بغض شد...!

 درد شد...!

 کابوس شد...!