دوست دارم يك شبه هفتاد سال پير  شوم

 در كنار خياباني بيايستم

 تو مرا بی آنكه  بشناسی از ازدحام تلخ خيابان

 عبور دهی  هفتاد سال پير شدن  يك شبه

 به حس گرمی دست های  تو

 هنگامی كه  عبور می دهی  بی آنكه  بشناسی ...

 می ارزد...!!

 سکوت که می کنم می گویی خداحافظ...

 لطفا دیگرسکوت هایم  را تفسیر نکن.

 اگر می توانستی انها را معنی کنی که

 کارمان به خداحافظی نمی کشید.

 همیشه سکوت خوب نیست.

 گاهی خرد می شوی زیر بار حرف های نگفته.

 غافل از اینکه به تو تهمت  بی جنبگی

 میزنند.

روزگاری خواهد رسید ....

همچنان که در آغوش دیگری خفته ای ،

به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی

دلت هوایم را خواهد کرد

به یاد خواهی آورد باهم بودن هایمان را

به یاد خواهی آورد خنده هایم را

به یاد خواهی آورد اشک هایم را

به یاد خواهی آورد حرف هایم را

مطمئنم در آن لحظه در دلت می گویی:

دلتنگت شده ام!!

 

 من شکستن نمیدانم ،

 ولی هر کس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود

 دلم را، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را..

 دلم را با نگاه سردش...

 و کمرم را با رفتنش...!!

 

 به سلامتی اونی که آرزو بود

 نفس بود

 آرامش بود

 رویا بود

ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خاطره شد...!

 بغض شد...!

 درد شد...!

 کابوس شد...!